اراك - قبل از سفر
اين متن رو 3 روز پيش، قبل از اينكه برم اراك نوشتم، قرار بود صبح قبل از رفتن تو وبلاگ بذارم، اما خوابم برد و نشد. گفتم قبل از اينكه در مورد خود اراك بگم، حسم رو قبل از رفتنش بگم اول.

فردا دارم مي‌رم اراك. راننده‌ي عزيزم زنگ زد، تاحالا تو عمرش اراك نرفته بود. خيلي خوشم اومد، چه شود!

فردا دارم مي‌رم اراك، هميشه وقتي لباسهام رو جمع مي‌كنم كه بذارم توي چمدون، دچار وسواس مي‌شم. فقط قراره يك شب بخوابم، اما به اندازه صد شب لباس رو و زير و وسط با خودم بردم.

فردا دارم مي‌رم اراك، تا چند دقيقه ديگه بايد بخوابم. كسي نيست كه قبل از خواب بهش زنگ بزنم، بگم خداحافظ عزيزم! چيزي مي‌خواي برات بيارم؟

آره، فردا دارم مي‌رم اراك. كمي نگرانم. برم بخوابم... .

هیچ نظری موجود نیست: