In einem Augenblick!

چه آسان، چه ساده، ناگهان همه چيز تغيير مي‌كند. كسي مي‌ميرد. كسي به دنيا مي‌آيد. يكي مي‌آيد. يكي مي‌رود. و در اين بين اين زمان است، كه هميشگي است. همواره مي‌آيد و مي‌رود و مي‌زايد و مي‌ميراند. چه آسان ولي.
به يك چشم بهم زدن - in einem Augenblick
دوباره نزديك تولدم شده است. ماه اسفند. ماه هميشگي اسفند. خودخواهانه عاشق روز تولدم هستم: 29 اسفند. آستانه تغيير. تغيير تاريخ، تغيير فصل. تغييري كه ساعت و ثانيه‌اش، هر سال تغيير مي‌كند. تغييري كه خودخواهانه هر چهارسال، يك روز ديرتر اتفاق مي‌افتد. تغييري كه مرا با خودش مي‌كشد هميشه. احساس مي‌كنم كه نزديك شده‌ام، به آستانه. آستانه‌ي تغييري كه معلوم نيست دقيقاً كي رخ مي‌دهد، اما رخ مي‌دهد. مدتهاست كه شروع شده.
سه روز پيش با كاپشن هم كه بيرون مي‌آمدي تا مغز استخوانت يخ مي‌زد. امروز كولر ماشينها روشن است. به همين سادگي. تغيير ساده است. يا خودت تغيير مي‌دهي، يا تغيير خودش را به تو Apply مي‌كند. گاهي بهانه‌اي لازم است، گاهي مراسمي. تقارن تولدم با عيد هميشه از بچگي هم عجيب بود هم گاهي ناخوب، چون اكثراً عيدي و كادوي تولد را يكي مي‌كردند. همه جز پدر مادرم و خاله‌الي. آنها هميشه دوتا كادو برايم داشتند!
اما الان، گفتم كه، عاشقشم. عاشق حجم تغييري كه تاريخش با خود بهمراه مي‌آورد.
خيلي ساده، دوستانت مي‌روند. خيلي ساده، دوستانت بر مي‌گردند. شغلت مثل آب خوردن تغيير مي‌كند. اصلاً نمي‌فهمي كه چه اتفاقي در جريان است.
هيچي! تغيير... .
به همين سادگي.

هیچ نظری موجود نیست: