دو كلوم حرف

دقيقاً 15 اسفند، اين متن رو مي‌نويسم، ولي پابليش نمي‌شه:
مايكرووالت، مايكروويو، ماهواره

لذتهاي كوچك زندگي من
لذتهاي زندگي كوچك من
لذتهاي زندگي من كوچك

تو اين خونه‌ي جديد، تازه ماهواره گذاشته بوديم، تازه مايكروويو گرفته بوديم و من تازه يه مايكرووالت خريدم. تركيبشون، خيلي خوشحالم مي‌كرد و مي‌كنه.

تازگي‌ها چندتا لذت كوچك و بزرگ ديگه اضافه شده بهش. يكيش يه كتاب شعره به اسم: عاشقانه‌هاي آلماني. لذت اينكه بتوني يك شعر آلماني رو به زبون خودش بخوني و بفهمي، بي‌نظيره. لذت اينكه درك مي‌كني... . اينقدر برام لذت بخش بوده و هست، كه رفتم توي اينترنت بيش از يك ساعت گشتم تا تونستم متن اصلي شعر "سكوت سرشار از ناگفته‌هاست" اثر مارگوت بيكل رو كه سالها قبل، يه دوست خيلي خوب بهم معرفي كرده بود پيدا كنم، به آلماني بخونم و بفهمم. سكوت سرشار از ناگفته‌هاست، برام پر از باره. اولين پيشنهاد عاشقانه براي شعر خوندن. اولين هديه، اولين شعر... و بعد معني‌ش.
الان دوست دارم ولي، يك شعر بنويسم از برتولت برشت، از توي همون كتاب...
تو كسي نداشتي Du hattest keine
من داشتم: Ich hatte eine
من عاشق بودم. Ich liebte

و بعد جسورانه ادعا كنم كه ترجمه مترجم رو دوست ندارم. ترجمه‌ي من، كه معتقدم دقيق‌تره و بهتره و خود خود حسمه، اينه:
تو هيچي نداشتي،
من ولي، حداقل يه چيز داشتم:
من عاشق بودم.

هیچ نظری موجود نیست: