مشكل من

مي دوني چيه دوست عزيز؟ من يه مشكل مزمن دارم. يه مشكلي كه از خيلي قديم با من همراه و هيچ جوري هم از من جدا نمي شه. شايد هم من باور ندارم كه يه همچين چيزي مشكل حساب مي شه و بايد حلش كرد. مشكل من اينه كه باور ندارم همه عالم آدم اول زندگي خودشون براشون مهمه و بعد چيزاي ديگه. همه مردم دنيا اول به نياز و خواسته خودشون فكر مي كنن و بعد به چيزاي ديگه. اول تمام جوانب كاري رو كه مي خوان برات انجام بدن رو در نظر مي گيرن و بعد اگه كوچك ترين ضرري براشون نداشت اون كار رو انجام مي دن. البته فكر نكنيد كه منظورم يه كار بزرگ و عجيب غريبه ها! نه حتي در اين حد كه يه قرار كوچولو باهات بذارن تا ببيننت و به درد دلت گوش بدن. يا يه لبخندحتي زوركي بزنن. بعد، چون من اين موضوع يادم ميره يه توقع بي جا دارم كه فلان دوستم درك كنه كه من الان چي مي خوام. خلاصه اين كه از بي مهري ها هرچند اصلا وظيفه نيست خيلي ناراحت مي شم. شايد به اين علت كه معتقدم بزرگترين سرمايه من دوستانم هستند. شايد به اين علت كه در بسياري از موارد بدون چشم داشت براشون كاري انجام ندادم و الان توقعم رفته بالا. به هر علتي كه باشه نبايد انقدر ناراحت بشم. پس بهترين كار اينه كه نه براي كسي كاري انجام بدم و نه انتظار داشته باشم كه كسي حتي يه لبخندي بي دليل بهم بزنه. يعني هميشه يادم باشه كه اگه كاري براي كسي انجام دادم فقط و فقط براي دل خودم بوده نه چيز ديگه.

عزت زياد

هیچ نظری موجود نیست: