باباطاهر گاو

دل مو تنگ بيدَه، مِثِ سولاخ كليد
فكر مو پر مَكِشه، عَين پروانَه‌ي بيد

شب و روزُم، همَه تو فكر تويُم
انگاري خورشيديو، سبزَه مويُم

ديشب انگاري همش خواب تو ديدُم
كه عينَهو يه پروانَه دورِت مي‌گردُم

تو همه‌ش شمع بيدي، گريه وَكَردي
مو ولي پيشت بودُم، نازِت وَكَردي

رنگ به رنگَه هَمَه خلقت خدا
گاو سبزش مو بيدُم، تو ولي آبي دِريا

قصه‌ي ايهَمَه عشقو نتونُم ايجا نويسُم
جا همه‌ش پيشت ميام، روتو مي‌بوسُم

ديگه بالاخره حس‌هاي آدم كه نمي‌تونه هميشه به شكل معقول و نوشته‌هاي متين بزنه بيرون، گاهي هم آدم ناگزير مي‌شه براي ابراز احساسات از روشهاي ديگه استفاده كنه :)

هیچ نظری موجود نیست: