بشريتي كه گفتمان كرد
ما بشريتي هستيم كه حرف مي‌زنيم.و حرف زدن، به ما آرامش مي‌دهد.و ما، آرامش مي‌خواهيم.در زبان ما، حرف زدن، در يك معني، به معناي گفتن است و در معناي ديگر، به معناي گفتمان.در گفتمان،  يكي مي‌گويد، ديگري مي‌شنود. بعد ديگري مي‌گويد و آن يكي گوش مي‌كند. گفتمان، گفتن مي‌خواهد و شنيدن. به عنوان بشريتي كه حرف مي‌زند و حرف زدن را دوست دارد و احترام مي‌نهد، تمرين كرده‌ام كه بشنوم.تمرين كرده‌ام كه محيطي امن فراهم كنم تا ديگران شنيده شوند و منتظرم تا كسي مرا بشنود.همانقدر كه به اندازه‌ي يك بشر، عقل و هوش داشته باشي و نه بيشتر، كافي است كه در مورد آنچه مي‌شنوي و مي‌گوئي فكر كني. پس به عنوان يك آدم، مي‌گويم تا فكر كنم. مي‌شنوم تا فكر كنم.و باور دارم كه اينگونه است كه حرف زدن، به معناي گفتمانش، معناي معجزه مي‌دهد. تفكر، معجزه است و تركيبش با ارتباط كه امكان تفكري مضاعف را فراهم مي‌كند. قدرت مرموز استنتاج و نهايتاً حس عميق درك كردن و درك شدن.گفتن و شنيدن، بستر مي‌خواهند و بستر را تمرين ايجاد مي‌كند. تمرين گفتن. تمرين شنيدن. حتي تمرين شنيده شدن.اگر مخاطب مي‌گويد "الف" و "الف" مرا برنجاند، به هر دليل منطقي يا غير منطقي، معقول يا غير معقول (زيرا رنجيدن حس است و احساسات در ظرف عقل و منطق نمي‌گنجند) من مي‌توانم يكي از راه‌هاي زير را انتخاب كنم:1. به واسطه حس رنجشي كه به من دست داده است واكنش نشان دهم.2. فرض را بر آن بگذارم كه مخاطب، مرا دوست دارد. پس به او اعتماد داشته باشم و تلاش كنم تا با كشف ريشه‌ي آنچه مرا رنجانده است، خود را آرام كنم.3. فرض را بر آن بگذارم كه مستقل از آنكه او مرا دوست دارد، يا ندارد، حرفش قسمتي از من را تحريك كرده است كه رنجيده‌ام.4. به واسطه‌ي آنكه دوستش دارم، تلاش كنم كه به حرفش و در نتيجه به حس رنجشم بي‌تفاوت باشم.
راه اول را انتخاب نمي‌كنم. زيرا واكنش فيزيكي، به هر نحوي، اعم از آنكه لحن صدايم تغيير كند يا تند حرف بزنم يا با خشم ليواني را به ديوار بكوبم يا هر نوع ديگري، برايم اين معني را دارد كه شنونده‌ي خوبي نيستم يا اساساً شنونده نيستم. حتي اگر بعدها اي موضوع را فراموش كنم، اينكه نتوانسته‌ام بر خودم مسلط باشم هميشه رنجم خواهد داد.راه دوم، چنانچه فرضش درست باشد، خود بخود رخ خواهد داد. اما دوستش ندارم. اينكه جاي ديگري فكر كنم، هم خسته‌ام مي‌كند، هم در اكثر مواقع مرا به نتايجي نا درست مي‌رساند، هم اينكه به نوعي بار ديگري را بر دوش كشيدن است. مضاف بر همه‌ي اينها، نتيجه‌ي به دست آمده، تا منتقل نشود فايده نخواهد داشت و انتقالش خود نوعي گفتمان مي‌خواهد كه همواره ممكن نيست.راه سوم را تا آنجا كه با خودم صادق باشم در ذهنم طي خواهم كرد. نتيجه‌اش اگر كشف نكته‌اي از خودم باشد كه باعث شده بيهوده از مخاطبم برنجم، از او عميقاً پوزش خواهم خواست.راه چهارم را بر حسب عادت و بر حسب دوست داشتن گاهي، ناخودآگاه انتخاب مي‌كنم.
در همين حال، مخاطب هم، متوجه شده است كه "الف"ش، مرا رنجانده و او نيز به نوبه‌ي خود يكي از اين چهار گزينه را انتخاب خواهد كرد.
من، تركيبي از سه گزينه‌ي آخر را مي‌پسندم.من، با لذت، بخاطر اشتباهم پوزش خواهم خواست. و پوزش مخاطبم، به من حس درك شدن مي‌دهد، آرامم مي‌كند و موضوع را فراموش خواهم كرد.
رقابتي در كار نيست. هيچ كس برنده يا بازنده نيست... .

هیچ نظری موجود نیست: