روزي وبلاگي
يادش به خير اون روزايي كه هر روز لااقل يه خط اينجا مي نوشتيم. يا حد اقل اگه يكيمون نمي نوشت (معمولا من) اونيكي مي نوشت. الان شده مثل اين مغازه هاي قديمي كه سالي يك بار هم گردگيري نمي شه. تار عنكبوت رو در و ديوار غوغا مي كنه. به جز دوستان قديمي كه گاهي اوقات تو مسير يه سري به اينجا ميزنن و كامنت هايي به اين معني مي ذارن كه "آمديم تشريف نداشتيد" ديگه كسي سري به ما نمي زنه. خدا كنه لااقل سياوش قميشي يه سر بياد اينجا يه دونه از اون شعراي غم انگيزش براي حال ما بگه كه يه خورده اين دلمون گرد گيري بشه. آخ ياد اوني كه مي گفت عين سيگار ميموني به خير. دلم هواشو كرده. يه خورده سر به سر هم بذاريم. گفتم برو خنديد و رفت ! هه، خنده كه چه عرض كنم ...
اين دل ما تنهاي تنهاست. دوباره شده عين عصراي تبريز.. هوس شيطونياي اون موقع رو داره اما ديگه انگار بهش نمي آد. بس كه هي بهش گفتم تو ديگه الان براي خودت دلي شدي! حيووني انقد خره كه باورش شده، باد كرده شده اندازه طالبي!..


هیچ نظری موجود نیست: