. چقدر خوبه آدم بتونه عصري بره خونه‌ش، نه؟
. نوشتن جزئي از وجودمه. نكنه با اين طرز زندگي، بشم مثل اون مار دو سر تو كارتون سندباد، كه يك سرش اونقدر اون سر ديگه‌ش رو خورد، كه آخرش تموم شد!
. كار مي‌كنم. براي اولين بار، كارم رو اينقدر دوست دارم كه فردا حوصله‌ي مديريت صنعتي رو ندارم، اون هم كلاس مديران... اه!
. دلم براي دوست‌هام تنگ شده. كسي هنوز اين وبلاگ رو مي‌خونه؟ اگه آره، دوست دارم به گل مريم، رهارها، M.A. و Lmpt بطور اسپشيال سلام كنم بگم دلم براتون تنگ شده.
. ياهو مسنجر، راهم نميده. اگه دارين هي آفلاين مي‌دين، من جواب نمي‌دم، لطفاً اين يكي رو به حساب دودره بودن نگذارين.
. دلم براي گاو و گلدون تنگ شده.
. زنده‌م. حالمم خوبه، جاتم كلي خاليه.
. تو راستي سيستمت خوب شد؟ تستش كردي؟
. شاگردم هفته‌ي پيش پرسيد شما وبلاگ دارين؟ من گفتم آره. دلم مي‌خواست آدرسش رو پاي تخته مي‌نوشتم، حداقلش اين بود كه براي مدت چند روز، 20 تا ويزيتور به وبلاگمون اضافه مي‌شد.
. تركيب الكل با آب آلبالو، قطعاً جايگزين مناسبي نيست، اما جالبي‌ش اينه كه فرداش الكلش مي‌پره و دوباره آب آلبالو مي‌مونه.
. نمي‌دونم چرا صداش از تو گوشم نمي‌ره... مرتب مي‌شنومش "حيووووون..."
. دلم نوشتن مي‌خواد. بخدا مي‌نويسم.
. امروز از ماني بي‌خبر بودم. خوبي؟
. از علي‌هاي زندگي‌م بي‌خبرم. دلم براشون تنگ شده.
. آدم شركت مي‌زنه كه كارمند نباشه، يا شركت مي‌زنه كه رو كارمند بودنش ماسك بذاره؟
. اگه خيلي تند تايپ كنم، ممكنه بخاطر ارتعاش، از انگشتهام نور بياد بيرون، مثل خوابي كه اون شب ديدم؟! اون شب خواب ديدم از نوك انگشتهام نور بيرون ميومد. طبق قوانين فيزيك، اگه خيلي تند ارتعاش ايجاد كنم، تابش رخ خواهد داد.
. نگرانشم... ولي واقعاً كاري نمي‌تونم بكنم. حتي نمي‌تونم شنونده باشم. اين ديگه خيلي سخته.
. دلم براي شاگردهام تنگ شده.
. تو هري پارتر يه موجوداتي هستند به اسم جن خونه‌گي. ماني مي‌گه من يكي از اونهام. بيشتر وقتائي كه دارم سرم رو به ديوار مي‌كوبم ياد حرفش مي‌افتم
. بالاخره مي‌شه يه روزي، من هم آلماني بخونم، هم ويولن بزنم، هم مطالعه كنم، هم دكترا بگيرم، هم شركتم رو مديريت كنم، هم مقاله بنويسم، هم با دوستهام باشم، هم تدريس كنم، هم روانكاوي كنم، هم هر دو ماه 10 روز برم سفر خارج؟
. دلم "كمين" خواست يهو.


اين پستم شد از اون پستهائي كه تو وبلاگ هركي مي‌خوندم، حالم بهم مي‌خورد. از اون مطلبهاي لوس مسخره، كه فقط يه عده‌ي خاصي كه رمزش رو بلدن مي‌فهمن و بقيه با خودشون مي‌گن خوب چرا براشون ايميل نزدي؟ اين همه Show off ديگه نمي‌خواست.
OK، بعد از كلي وقت تازه دارم مي‌نويسم. ايندفعه اينطوري نوشتنم اومد. فقط كمي فرصت مي‌خوام.


هیچ نظری موجود نیست: