نامه ی یک گاو به یک دایناسور
هرچی هم که بشه، هیچکی دایناسورها و عظمتشون رو فراموش نکرده که! تازه بچه ها که عاشق دایناسورها هستن و کلی کارتون و عروسک و بازی هست که قهرماناش دایناسورها هستن...
رهارها - یکشنبه 4 بهمن 83


دایناسور عزیزم، سلام. دیروز نامه ات را گرفتم. گفته بودی که هوای زمین خیلی گرم شده و همه جا را غبار گرفته. با خواندن نامه ات اول کمی نگران شدم، ولی بعد که گفتی تو می خواهی محکم سر جایت بایستی خیلی خوشحال شدم. شنیدم که ماموتها اسم خودشان را گذاشته اند فیل و دارند مسخره بازی در میاورند. من هم اگر جای تو بودم به آنها می خندیدم و محکم سر جایم می ایستادم.
دایناسور عزیزم، نگران نباش. به تغییرات دور و برت توجه نکن. اصلاً فکر نکن که منقرض می شوی. حتی اگر شدی، باز هم مهم نیست و در عوض مسخره ی خاص و عام نمی شوی. عظمت آزادگی به حقارت تسلیم شدن بارها ارجحیت دارد. تو محکم بایست و مطمئن باش که همواره به شکل یک راز باقی خواهی ماند. در موردت فیلم ها خواهند ساخت و برای دیدن مجسمه هایت در پارک ها بچه و بزرگ سر و دست خواهند شکست.
دایناسورم، گریه نکن. می دانم چاره ای نیست. حتی ماموتها هم منقرض شدند. آنچه از آنها تحت نام فیل باقی خواهد ماند در مقایسه با عظمتشان، خیلی با عروسکهای دایناسور پسربچه ها فرقی ندارد. گریه نکن و بپذیر که گاهی حجم تغییر بیش از حد توان ماست. گاهی حتی اگر بخواهیم هم فرصت تغییر نداریم. گاهی ناگزیریم به انقراض... . پس قهرمانانه بمان.
دایناسور کوچولو، دلم برایت تنگ خواهد شد. راستش هرگز عروسک دایناسور نداشته ام ولی تصویرت را که در فیلمها می بینم، از عظمتت مو بر تنم راست می شود. از تو چه پنهان، که می ترسم. فکر اینکه شاید از من تنها عکسی پاره بماند در پشت در اتاق پسرکی که دیگر سالهاست نگاهش نمی کند، پشتم را می لرزاند. شاید من، شجاعت تو را ندارم. استواری ات را هم. من فقط می دوم که شاید کمی دیرتر منقرض شوم.
دایناسور عزیزم. تلاش عبثی است این تلاش ماندن. نهایتاً هر دو منقرض خواهیم شد. نهایتاً هر دو عروسک خواهیم شد، تازه اگر من عظمت و ماندگاری تو را داشته باشم. وگرنه همان عروسک هم به من نمی رسد!

مواظب خودت باش
دلم برایت تنگ می شود،
گاو

هیچ نظری موجود نیست: