مهماني، آنگاه تغيير! (بر وزن p آنگاه q)

دنيا داره فرق مي‌كنه. خيلي تند. استاد مديريتمون مي‌گه، اگر سيستم خودش را مطابق با تغيير اطرافش تغيير نده و ثابت بمونه، مي‌ميره. دنيا داره تغيير مي‌كنه و ما هم داريم تغيير مي‌كنيم. اونهائيمون كه زنده‌تر هستند، بيشتر تغيير مي‌كنند.

توي يه مهموني 20، 30 نفره، تقريباً 10 تا دوربين بود. ديگه يكي از قسمت‌هاي مهموني‌ها، شده عكس بازي. قسمت‌هائي كه از قبل وجود داشتند و دارند شامل اينها بودند: ورود مهمان‌ها و حال و احوال، مشروب خوردن، بسته به نوع مهموني، بازي كردن، رقصيدن، شام، دسر، رقص چاقو، كيك بريدن، كادو باز كردن، چاي و كيك خوردن، عكس گرفتن و نهايتاً خداحافظي. كم كم كه همه چيز تغيير مي‌كنه، اينها هم تغيير مي‌كنند. اوائل انقلاب كه مشروب كم شد و گرون و مجازاتش زيادي سنگين و جدي بود، مشروب از مهموني‌هاي باباها حذف شد، بعد دوباره اضافه شد. تو قسمت بازي، هم با تغيير سن، بازي‌ها شروع كردند به فرق كردن، و هم با اومدن كامپيوتر و playstation، رسم شد كه همه كامپيوترهاشون رو بيارن و شبكه كنند و بازي كنن.

حالا يكي از مراسم شده عكس بازي. عكس بازي از وسط‌هاي مهموني شروع مي‌شه (بعد از اينكه روي همه به هم باز شد) و تا آخرش ادامه داره. همه از همه عكس مي‌گيرن. گاهي دور هم جمع مي‌شن و عكس مي‌گيرن، گاهي فقط يك گروه خاص دور هم جمع مي‌شن. گاهي اين وسط بعضي‌ها ناگهان احساس مي‌كنند كه پارتنرشون خيلي خوشگل شده امشب و فقط از اون عكس مي‌گيرن. يك عده اونوقت در حالي كه خودشون سوژه هستند، از عكاس عكس مي‌گيرند. الان مشكل شده اين كه بايد تو كدوم دوربين نگاه كرد و البته براي يكي مثل من، لذت بازي با دوربين‌هاي ماركهاي مختلف و بررسي‌شون به ساير لذائذ مهموني اضافه مي‌شه.

يه فرق ديگه، سنه. همونطور كه بازي‌ها عوض مي‌شن، حرفها و مدل‌ها و همه‌ش عوض مي‌شه. براي هم سن و سالهاي من الان اينطوري شده كه صحبت‌هاي اصلي شدن اينها: يكي ازدواج. همه يا ازدواج كردند، يا دارن مي‌كنن، يا مي‌خوان ازدواج كنن. بعد كلي حرف از همين سوژه بدست مياد، اينكه حلقه‌تون چقدر خوشگله و چرا ما خبردار نشديم و ... . البته كلي همه طبيعتاً غيبت بوجود مياد: اينكه اين به اون مياد يا نه و اينكه فلاني پسره رو تور كرده و ... . بعد از ازدواج، موضوع دوم رفتنه. همه يا رفتن و بقيه مي‌گن جاشون خالي، يا دارن مي‌رن يا يكي دو هفته برگشتن، دوباره مي‌رن. پديده‌ي فرار مغز‌ها به پديده‌ي فرار كله‌ها داره تبديل مي‌شه، چون انگار هركي بالاي تن‌ش كله داره، مستقل از اينكه توش مغز هست و نيست، داره مي‌ره! سومي هم شده كار، كه البته نقش كمتري داره. بيشتر براي شروع آشنائي يا براي بازاريابي استفاده مي‌شه و زود تموم مي‌شه.

خلاصه اين تغييره هميشه هست... . يا تو خودت رو باهاش تغيير مي‌دي، يا مي‌شي دايناسور! مي‌بيني همه چيز داره تغيير مي‌كنه ولي لجبازي مي‌كني همونطوري مي‌موني و آخرش حذف مي‌شي!

هیچ نظری موجود نیست: