پنداشت كه آرزوهايم را خاك كرده ام
چون مي شنيد كه آه مي كشم
و مي ديد كه دست از خوشي ها شسته ام

مي گفت كه پيرم و فرسوده و چهره ام غلط انداز است
و
نمي دانست كه عشق
ايثار و آه و ناخوشي پيرانه دارد

هیچ نظری موجود نیست: