سلام

اصلا حس خوبي نداشت! اينكه بعد از مدتها به وبلاگ يك دوست قديمي سر بزني و با اين نوشته ها مواجه شوي. اميدوارم حسي كاملا متفاوت از نوشته ها داشته باشي و به قشنگي انشايت فكر كني و واقعا فقط تصور كرده باشي كه چنين حالي داري.
ضمن اينكه چقدر از اين نوشته ات خوشم آمد دوست عزيز:
عشق را با اعداد و ارقامش می شمارند. با سالهای سنت. که چند بهار را گذرانده ای. تو را به خاطر سنت پس می زنند. و تو را با این می سنجند که خانواده ات نظامی بوده و یا فرهنگی. چرا نمی سنجند که تو چقدر عاشقی؟ چقدر تلاش کرده ای. چقدر روی خودت کار کرده ای که بهتر باشی و بهترین باشی. چرا نمی سنجد که چندین بار قلبت و روحت برای دیدنش تپیده. چند بار از خود و کار خود گذشته ای؟ چرا نمی سنجند که چقدر تفاهمتان زیاد شده از روز اول. چقدر خوب یکدیگر را درک می کنید. چرا نمی سنجند که چقدر متفاوت شده ای. چقدر عاشق عاشق شدنی؟؟؟؟؟؟ و چقدر برای عشقت مایه می گذاری. چقدر پشت هم ایستاده اید؟ چقدر با یکدیگر صادق بوده اید؟؟؟؟؟؟ چقدر برای خوشحال کردنش کوشیده ای؟ و چقدر برای موفقیت هر دو تلاش کرده اید؟ آیا هرگز پرسیده اند که چقدر از خطاهای یکدیگر چشم پوشیده اید و برای بهبود هم تلاش؟اینکه رنگ چشمش را می دانی و عطر تنش را از فرسنگها تشخیص می دهی؟؟؟؟ نمی پرسند که چند بار تنها با لبخندش طعم زندگیت عوض شده. نمی پرسند که آیا حضورش برایت یکنواخت شده که همیشه احساس طراوت کرده ای در کنارش. نمی پرسند که وقتی از او دور بوده ای، روزی چند بار آرزو کرده ای که کاش با او بودی؟ و چند بار ساعتت را چک کرده ای که کی لحظه دیدار می رسد؟ و آیا هرگز سوال کرده اند که با بودنش زندگیت چه قدر متحول شده؟اینها کافی نیست!!!!!!!!! این تنها چیزی ست که می شنوی. باز عاشق می شوی. نگران نباش. مانند این بار.اما نمی دانند که هر عشقی عشق نیست.

خوب باش و شاد زي

هیچ نظری موجود نیست: