نامه به پسرم... چند سال قبل از تولدش

(حدودا بيست و سه چهارسال ديگر اين را خواهد خواند)

پسرم! مي خواهي بداني چرا ايران به اين روز افتاد؟ چون

ما دوران خوبي نداشتيم. كسي را نداشتيم كه قبولش داشته باشيم! خوشي از يادمان رفته بود و همه فيلسوفانه مي انديشيدند. سموم تفكرات مذهبي چنان در بعضي از قشر هاي اجتماع رسوخ كرده بود كه توانايي درك مسايل روزمره مردم را از دست داده بودند. به علت نبود جايگزين مناسب، بقيه مردم نيز از اتحاد و انتخاب دلسرد بودند و به ناچار با وضع موجود مي ساختند.

نور چشمم!

وطن ما دچار بحران و سياست زدگي بود و روزنه هاي اميد بسته. هرچند تنها بين خاكستري و سياه حق انتخاب داشتيم اما بازه تفكرات وسيع بود و تمامي افكار فيلسوفانه اما سطحي. همه خسته بودند و از طرفي شغالان غالب. با همه مقدسات حتي با وطن و اجدادمان بازي شده بود و همه به حالت قهر عجيبي فرو رفته بودند. همه مي دانستند كه خسته اند ولي ناجي هم نمي خواستند. مي خواستند خودشان دست به كاري زنند كه غصه سر آيد آما نمي دانستند چگونه.

فرزندم!

تلاشهاي جسته گريخته نخبگان جامعه به علت نبود اتحاد و سياست زدگي مردم بي نتيجه مي ماند و همه خسته تر مي شدند. تئوري هاي كهنه مشكلي حل نمي كرد و تئوري هاي جديد براي همه مردم قابل درك نبود. بسياري سردرگم بودند و به فكر نان. بعضي هم كه به مال دنيا چشم نداشتند دغدغه آسايش و آرامش داشتند و سعي مي كردند محيط خانه شان را آرام نگه دارند...

آن روز ايران بسيار بزرگ تر از اين بود... بسيار بزرگ تر. مي توانست جايي باشد براي زندگي...

اما نشد. نشد چون وطن پرستي هم مرد. روزي رسيد كه حتي با اين شعر هم بازي مي شد:

چو ايران نباشد تن من مباد
در اين بوم و بر زنده يك تن مباد

حتي روزي رسيد كه جوانان ما به داشتن چنين طرز فكري افتخار نمي كردند و اين شعر را به نحو مشمئز كننده اي تغيير داده بودند.

روزي رسيد كه همه كوچ مي كردند و در كوچ كردن از يكديگر پيشي مي گرفتند به اميد روزي كه دوباره برگردند و ببينند كه معجزه شده. اما يادشان مي رفت و همانجا مي ماندند و گاهي ياد وطن مي كردند. مثل خود ما!

پسرم ! من مملكت را از پدرم تحويل نگرفتم كه آن را به تو تحويل دهم! او هم از پدرش تحويل نگرفته بود. من تنها اظطراب و دغدغه بي پشتوانه وطن پرستي را تحويل گرفتم كه هم اكنون آن را با كمي ترس به تو تحويل مي دهم. به اين اميد كه تو عقل و آرامش را به آن بيفزايي و با شجاعت به آنچه دوستش داري برسي...

هیچ نظری موجود نیست: