این از اون پستها نیست

این از آن پست ها نیست که وقتی خوانده شد، تحسین برانگیزد. می دانم مدتهاست که ننوشته ام، اما بعد از این همه دوری، با فکر و اندیشه ای نو نیامده ام، یا نیامده ام که فکر و اندیشه شما را تحریک کنم.
آمده ام که بنویسم، بی هیچ فکر و دلیلی. آمده ام حسهایم را بنویسم.
آمده ام بگویم که دلم گرفته. دلم گرفته. دلم گرفته که علی رفته. دلم گرفته که همه دارند می روند. دلم گرفته که تنهایم. دلم اشک می خواهد. می خواهم کودکانه گریه کنم. دلم مادرم را می خواهد. همه ی آنها که پای حرفهایم بودند رفتند. آنها که دختر بودند، زن شدند و شدند محرم راز همسرانشان. آنها که پسر بودند یا اسیر زنان شدند، یا اسیر کارشان یا فراری از کشورشان. عده ای هم نه اسیر شدند نه فرار کردند: عوض شدند.
یکی از همانها، منم. من، عوض می شوم. عین قورباغه ها، نه عین بچه گربه ها که فقط ابعادشان بزرگ می شود. شدم عین قورباغه ها که بنیادشان عوض می شود و حرکات احمقانه اسپرم گونه ی کودکی شان تبدیل می شود به حرکات احمقانه ی دیگری به اسم پریدن و سر و صدا در آوردن. این همه تغییر، همه چیز را تغییر می دهد. کار، رابطه، دوست، عشق، نیاز. همه تغییر کرده اند. تغییرم را دوست دارم ولی تنهایم کرده است.

هیچ نظری موجود نیست: