خیام اگر ز باده مستی

همه چیز را از نظر گذراند
حتی آن روز وحشی را که انسانیت کم رنگ و بی جان شده بود
و زمین از خجالت مجال تاختن را از او گرفته بود
و جایی برای عاشقانه باختن نمانده بود
و حتی پرواز نزدیک چلچله ها روحش را شاد نکرده بود
...و

یادش افتاد که مست است
می توان رفت تا فردا
بی غصه

هیچ نظری موجود نیست: