رویا پردازانه

چشم هایم را می بندم و می بینمت، کاملا رویا پردازانه
و همانگونه که می خواهم تصورت می کنم
کاملا رویایی و منطبق
آنگاه با یک نگاهِ جدیدِ رویاپردازانه
کمی احساسم را به سمت نیمه ی پنهانِ رویاییت - که ناشیانه عیانش کرده ای - سوق می دهم.
کاملا رویاپردازانه!
چه زیبا و با شکوه شده ای
این رویاپردازی آخر کار دستمان می دهد
این ها را گفتم و بیدار شدم
سعی کردم دوباره رویا پردازی کنم. اما حیف که در نهایت، می دانستم مغز فعال پدر سوخته ام با هیچ ترفندی از کار نخواهد افتاد و همواره می دانم که این رویا پردازی کار دستم داده است. من نیازم ...

هیچ نظری موجود نیست: