راپورت ماهانه :: دی

این ماه هم مثل برق گذشت. خاطره ی ویژه ای از این ماه ندارم. اساساً وقتی کارمند باشی و زیادتر از حد نرمال هم کار کنی، خاطره ی خاصی نخواهی داشت. راستش خاطره زیاده، ولی برای شماها لوسه شنیدنش. این رو قبلاً تست کردم. شماها نه میرزایی رو می شناسید، نه مهدی رو، نه امیر رو نه سارا رو. برای شما کلمه "بزغول" معنی نداره. براتون Java یک زبان کامپیوتریه، نه بیشتر. مثل "ترک" توی جوکهای ما، که ترجمه ش برای یک غیر ایرانی تقریباً غیر ممکنه.
این موضوع، حس تنهایی این روزها رو بیشتر می کنه. حتی خاطرات شرکت - جایی که بیش از روزی 12 ساعت رو در اون سپری می کنم - رو نمی تونم برای کسی بازگو کنم. وقتی با بچه های شرکت دور هم جمع می شیم، دوست های بچه ها که از بیرون به جمع اضافه می شن، غالباً حوصله شون سر می ره.

پس منم. منم و کارم و همکارام. و بعد کمی ماهواره و خواب. پنجشنبه و جمعه، روزهای استراحتند. البته از اینکه زندگیم مثل اکثر مردم دنیا شده، خوشحالم! اینکه در طی هفته کار کنم و آخرش استراحت کنم. نه اینکه معلوم نباشه کی کاره، کی استراحت. ولی خود پنجشنبه و جمعه هم اتفاق خاصی نمیافته. یکی دو تا دوست برام مونده، که اونها رو هم اکثراً نمی شه گیر آورد. باز هم ماهواره، مطالعه و معاشرت با ندا و کیارش و دایی. جالبه. اینها، با اینکه کم می بینمشون، تنها کسایی هستند که براشون می تونم حرف بزنم و دوست دارند حرفهام رو بشنوند.

خلاصه اینکه این ماه هم نه کافی شاپی، نه مهمونی ای، نه حتی یه قدم تو باشگاه انقلاب.
اما راضی ام. با سرعت سرسام آوری در حال یادگیری ام، حسی که سالهاست از یاد برده بودم. همین حس، خیلی ارضاء کننده است. و البته همکارهای شرکتم رو، خیلی دوستشون دارم.

-----------

این اصلاً از اون پست های گاوی که همیشه از من می دیدید نبود. این فقط یک گزارش بود، یک راپورت!

هیچ نظری موجود نیست: