گاو یک من شیر / وی

من دوستی دارم که زین پس او را "وی" می نامم. "وی" امروز می گفت که تو مثل "گاو نه من شیر" می مانی. گفتم "گاو" بودنم را می دانم، اما چرا نه من شیر؟ به هر حال خوبی هایی هم دارم! گفت: "آره، خوبی که داری ولی وقتی همه ش رو می ریزی، آدم همه ش یادش می ره!" گفتم: "حالا 9 من هست؟" وی که عصبانی بود گفت: "نه، تو گاو یک من شیر هم نیستی!"

بعضی حرفها، اثرشان بیش از ترکیب کلماتشان است. این اثر به چند چیز بستگی دارد، یکی آنکه حرف را از چه کسی بشنوی دوم آنکه حال و احوالت چطور باشد و سوم آنکه این حرف را پیشتر هم به تو گفته اند یا نه.

این بار، هم "وی" مهم بود، هم اینکه یادم آمد سالهای سال پیش، حدود دبستان، مادر یا پدرم این اصطلاح را در موردم بکار می بردند. یادم نیست چرا، ولی نخستین بار اساساً این ضرب المثل را در مورد خودم شنیدم و بعد معنایش را یاد گرفتم.

خلاصه آنکه الان دارم فکر می کنم کلاً چجور گاوی ام؟ چند من شیرم؟

هیچ نظری موجود نیست: