چارشنبه سوری، هوست ما کجاست گاو عزیز؟، غصه و نگاه مهمان

1- چارشنبه سوری خوش بگذره، جای ما رو هم خالی کنید. ایرانی های اینجا هم در یکی از پارک های شهر مراسم دارند. من هم بعد از امتحان می رم که از روی آتیش بپرم. خوش باشید.

2- از اینکه انقدر وبلاگمون بی ریخت شده و عکس های بالای صفحه نمیاد معذرت می خوام. سعی می کنم در اولین فرصت ببینم چشه.
3- هر روز که مطلبی برای نوشتن نیست غصه می خورم که چرا قلم قوی ندارم که اتفاقات روزمره رو جوری بنویسم که قابل عرض باشه
4- هرچه کردم دلم نیومد این مطلب رو شما نخونید. خیلی زیباست:

نگاه ميهمان
كاش كريم گل بزند
حافظ خياوى
آيا همه علاقه مندان فوتبال آنهايى كه با شوق بى پايان مسابقه ها را دنبال كرده و به فوتبال عشق مى ورزند، طرفدار يكى از دو تيم بزرگ پايتخت هم هستند؟ آيا كسى در اين ميان پيدا مى شود كه هيچ گرايش و تعصبى به اين دو تيم از خود نشان ندهد؛ حال اگر همچون كسى پيدا شده و بخواهد به ورزشگاه برود و داربى را از نزديك تماشا كند، كجا بايد بنشيند؟جايگاه بى طرف ها كجاست؟ آيا براى آنهايى كه اگر نخواهند بين طرفداران آتشين مزاج و ديوانه سر دو تيم جاى بگيرند، جايى هست؟ داربى بازها مى گويند: «نه» آنها مى گويند: «داربى جاى بى طرف ها نيست، بى طرف ها بدتر از دشمن اند.»پس بهتر آن است به جاى اينكه بروى ورزشگاه و خودت را قاطى ماجرايى بكنى و احياناً مشتى يا لگدى هم بخورى و حرف «ناشايستى» بشنوى، بمانى خانه، تكيه بدهى به پشتى، پاى عافيت را دراز كنى و چشم بدوزى به تلويزيون.حالا اگر تو شيفته هيچ كدام نيستى و طرفدارى از هيچ طرفى نمى كنى و قرار هم نيست كه در حين بازى دست و پا بزنى و شوق بورزى و حسرت بخورى، چه جذابيتى مى تواند يك همچون بازى براى تو «بى خاصيت» داشته باشد؟ اما به هر حال داخل بازى بين آن بيست و دو نفر چند نفرى هستند كه دوستشان دارى و مى خواهى بازى آنها را ببينى و از شيرين كارى هاى قهرمان هايت لذت ببرى. پس دل مى دهى به اين چند آدم و چشم مى دوزى به آنها حالا به هر رنگى هم كه لباس تن شان كرده باشند، براى تو كه فرقى نمى كند.نگاه مى كنى به «كريم باقرى»، بدت نمى آيد اگر قرار است قرمزها ببرند گل كريم بزند. حالا باقرى كه در عقب ترين نقطه دفاعى خودشان ايستاده و خيلى وقت است كه گل نزده چه جورى مى خواهد بيايد جلو و گل هم بزند، ربط چندانى به تو ندارد.تو دارى آرزو مى كنى و يك بازى متفاوت را در خيالت ترتيب مى دهى. اگر كريم گل بزند- تازه نه يك گل معمولى، بلكه از آن چهل مترى هاى معروفش از همان گلى كه در جام ملت هاى ۲۰۰۰ به كره جنوبى زد- چه خاطره ها براى ما تازه مى شود هر چند كه برانكو از ماه ها پيش خيال همه «كريم بازها» را از بابت حضورش در تيم ملى راحت كرد و هيچ اميدى هم در اين ميان نمانده است، اما اگر كريم گل بزند باور مى كنيم كه او هنوز هم بازيكن بزرگى است و شاد و سرخوش مى شويم كه ستاره درخشان آسمان خيال ما همچنان مى درخشد. خيلى سخت است كه كريم را مثل دوران پرفروغش نبينى. نه نبايد، به اين راحتى دست از خيال شيرين دوران سپرى شده كشيد، حتى وقتى روز بازى پرسپوليس با بايرن مونيخ وقتى عابدزاده مثل هميشه سر و مور و گنده و خرم و خندان با اوليور كان دست مى داد و خوش و بش مى كرد هيچ باورمان نمى آمد كه او ممكن است، كم و كسرى از اوليور كان داشته باشد و داشتيم مى رفتيم توى خيال آن روزهاى دلپذير كه زود به يادمان آوردند كه عمر اين خيال خوش بيش از پنج دقيقه نيست و وقتى كه رفت بيرون باور نمى كرديم، ما كه هيچ وقت عابدزاده پنج دقيقه اى نديده بوديم.اگر در ساق هاى كريم خيره مى شويم به خاطر آن است كه اميد داريم اين پاهايى كه عمرى از آنها گذشته ما را دوباره به گذشته برمى گرداند. اگر على دايى اينقدر براى ماندن و بقا سماجت به خرج مى دهد براى شكست دادن اراده برگشت ناپذير زمان است. شايد براى اولين بار است كه تيمى مثل صباباترى براى ما اهميت پيدا مى كند و فرياد خوشى سر مى دهيم وقتى كه گل هاى دايى را مى بينيم. مهم نيست گل هاى دايى ممكن است صباباترى را قهرمان آسيا كند، اين گل ها خاصيت ديگرى دارند، جادويى اند، گل هايى كه ما را به گذشته ها مى برد، زمان را به زانو درآورده و باز جوانمان مى كند.و بازى ادامه دارد. واقعيت بازى در جاى دورى از آنچه كه ما در خيال مان تنيده بوديم قرار مى گيرد. حتى وقتى كه كريم پشت آن توپ ايستاد تا ضربه ايستگاهى بزند، باز لحظه اى هم فكر نكرديم كه ممكن است روياهايمان زنده شود و توپ به ديوار دفاعى مى خورد و برمى گردد و همه چيز تمام مى شود. نه، تماشاى اين بازى تا پايان تا سوت آخر از تحمل خارج است. اگر داربى باز بوديم، اگر عاشق ديوانه وار آبى و قرمز بوديم زمان طور ديگرى رقم مى خورد، ثانيه ها ارزشمند تر و با هدف تر بودند. خوشا آنان كه عاشق هستند و دل شان به همراه توپ طول و عرض زمين را طى مى كند، چيزى است كه داربى را برايشان قابل ديدن كند، حتى اگر بازى كسل كننده باشد و گزارشگر زياد حرف بزند.ياد حرف يكى از عالمان جامعه شناسى مى افتم «آنتونى گيدنز» بود مثل اينكه كه گفت «آن كسى كه چيزى ندارد تا به خاطرش بميرد، ديگر چيزى نخواهد داشت تا به خاطرش زندگى كند.» بهتر است بزنى بيرون و از يك عصر جمعه خلوت كه داربى خلوت ترش هم كرده لذت ببرى، راه مى روى و آنچه را كه در يك نيمه ديده اى به ياد مى آورى. به وحيد طالب لو بلندقد دوست داشتنى فكر مى كنى، به آن اشتباه بچگانه اش كه توپ از دستش رها شد.خدا خدا مى كنى كه كاش برانكو اين صحنه را نديده باشد. حالا كه در رويايت دارى ستاره جديدى مى سازى و او را مرد شماره يك دروازه تيم ملى مى بينى. او حق ندارد چنين اشتباهى بكند كسى كه در ابتداى فصل با گرفتن پنالتى على دايى غم و شادى را توامان براى ما نثار كرده بود؛ اسطوره اى كه مى شكست و ستاره اى كه زاده مى شد. مجتبى جبارى به يادمان مى آيد، با آن چهره محجوب و خجالتى اش. كسى كه دوست داريم بيايد و مركز ميدان را در تيم ملى به دست بگيرد، چند وقت پيش كه يكى از روزنامه هاى ورزشى پوسترى از او روى كاغذ گلاسه زده بود، كلى وسوسه مان كرد، آيا وقتش رسيده كه تصوير او جايى را در ديوار خانه مان براى خود دست و پا كند؟ و مهرزاد معدنچى با دو گلى كه به تايوان زد و طول زمين را در آن روز بارها با سرعت دلپذير طى كرد در داربى چه خواهد كرد. دوست داشتيم داربى روز سياوش اكبر پور باشد، كارى نكند كه بهانه دست برانكو بدهد مى ترسيم كه هم سرنوشت رضا عنايتى شود، عنايتى كه ديگر گل زدن يا نزدنش هيجان زده نمى كند، مى دانيم كه برانكو تصميمش را درباره او گرفته است.مثل اينكه بازى تمام شده است. خيابان ها كم كم شلوغ شده و بچه ها شيپور به دست دارند از ورزشگاه برمى گردند. نگاه مى كنم شيپور ها هم آبى اند، هم قرمز. نتيجه چندان مهم نيست كه بپرسم، اما بدم نمى آيد از يكى از آنها كه سرش را از پنجره مينى بوس بيرون آورده بپرسم: «ببخشيد كريم گل نزد؟»

هیچ نظری موجود نیست: