جملات پراکنده 10 فروردین

· من عاشق فکرم می شم، فکری که عاشق فکر آدمهاست!
· بنیامین را دوست دارم.
· پریشب از منزل عمو در مشهد برگشتم. سفر این دفعه، با همیشه فرق داشت.
· من سی سال و 10 روزمه!
· از مزایای مشهد اینه که Orkut ش بازه و از مزایای Orkut اینه که به هاچ کمک کرد تا مادرش رو پیدا کنه، گاهی به من هم.
· دلم چقدر تنگ می شه گاهی. خدا رو شکر که آتش رو بشر کشف کرد تا بواسطه ش فندک اختراع بشه.
· هوش، پدیده ای قابل انکار نیست.
· شدم مثل یه گاری با 30 تا اسب و یک توله اسب. افسار همه شون رو محکم نگه داشتم، بجز بچه اسبه. اون رو رها گذاشتم که زور بزنه هرچقدر تونست گاریم رو بکشه.
· بالاخره فهمیدم که چرا هرچی کار ناتموم رو تموم می کنم، بازم آروم نمی شم. بستن این همه در، فایده نداره تا زمانی که در اصلی رو ببندم.
· تمام Email های 5 سال اخیر رو تقریباً پاک کردم، بجز نامه های گفتمانی رو که هنوز تحلیلش برام ممکن نیست.

هیچ نظری موجود نیست: