دیگه بارون نمیاد!

این کاوه ی دیوانه، که دلم شدیداً براش تنگ شده، یک شعری همیشه می خوند که نمی دونم اولین بار کی و کجا اختراعش کرده. حدس می زنم که گلدون یکی از مخترعین بوده احتمالاً.
به هر حال الان، حسم اینقدر احمقانه است، که بهترین توصیفش همین شعره:


کچلم کردی و رفتی، دیگه بارون نمیاد!
اگرم بارون بیاد، دیگه مویی ندارم!

هیچ نظری موجود نیست: