روزمره عوضی

برنامه ش: صبح کار، عصر خونه. شب بیرون. بیرون یعنی ددر. ددر یعنی هر جا. یه روز گلستان، یه روز تجریش. بقیه ش شام. یه شب شام تو این رستوران، یه شب تو اون یکی دیگه. قبلش هم 45 دقیقه ماشین گردی و بحث سر اینکه امشب شام کجا بریم!

هدفش: نداره! هدف اینه شاید که فکر کنیم که فرداشب شام کجا بریم، یا با کی بریم. هدف شاید، تیکه ی اوله، اینکه چقدر کار کنیم. چی کار کنیم اصلاً! شایدم هدف پوله. ترجیحاً هم پولی که شوهره در میاره تا من حالشو ببرم. شوهره هم خوشحاله، که بازیهایی که سر کار با اونجاش می کنه، هرز نمی ره، اقلاً یکی هست که خوشحاله.

موضوع بحثش: کلنگ! هرچی. موضوع هم کم نیست. اول از همه شکایت از حکومت و کشور. بهترین سوژه. اینکه اوضاع خرابه. اینکه ترافیک و آلودگی و فساد و فقر و کثافت امروز چقدر بیشتر از دیروزه. عین واقعیته و همه تایید می کنند. بعدشم حرف از در و دیوار. حرف از کیفیت غذا. حرف از خوشگلی و زشتی فلان دختره. حرف از قد بلند و کوتاه فلان پسره. حرف از اینکه باید از اینجا بریم. چرا نمی ریم راستی؟!

آخرش: خواب. هر از گاهی هم قبل از خواب کمی نرمش تکراری دو نفره. بعد هم بگه: همینه دیگه. زندگی اینه. بدم نیست، خدا رو شکر.

هدفهامون شده مثل هدف گربه ها. کارامون شده مثل کارای هاپوها. فقط فرقش اینه که کیفیت هدفها و کارهای ما، خیلی پایین تره. حداقلش اینه که هاپوئه، حواسش هست کی جفت گیری کنه و چرا، ما این یکی هم از دستمون در می ره.

هیچ نظری موجود نیست: