چهار فصل

گیلاس ها را خاله ام با مهر به مادرم داده و مادرم با مهر به من. من چهار فصل را که با مهر هدیه گرفته ام گوش می کنم و سرمستم از این همه مهر.
گیلاس ها، روی میز را زیبا کرده اند. چهار فصل مرا به پرواز وا می دارد. نمی دانم چند هزار بار دیگر اگر گوشش کنم ممکن است سیر شوم. شاید تا زمانی که رویای نواختنش را در سر می پرورانم، از شنیدنش خسته نشوم. تا روزی که اجرایش کنم، عاشقانه گوشش خواهم کرد. بعد از اجرا، نمی دانم چه خواهد شد.
اینها را که می نویسم، پیرمرد مهربان، چای را سر میز می گذارد. از او خواهش می کنم که برایم آب جوش بیاورد، به عشق «کاپوچینو ساز» ی که با مهر هدیه گرفته ام و قهوه ی فندق با خاطرات پاریس.

آّب جوش را می آورد و من فقط می گویم «سپاس».
چهار فصل با سرعت می گذرند و من باید برگردم.

هیچ نظری موجود نیست: