To dear Alice's Happoo:
(این یک پیغام خصوصی است به هاپوی خانمی که گلدون در ونکوور ملاقات کرده. از این بابت عذر می خواهم)

هاپوی آلیس، سلام. امیدوارم خوب و خوش باشی و در ونکوور بهت خوش بگذره. اگر از احوال من هم بپرسی، ای، بدک نیستم. روزها سر کار می آیم و شبها دیر به خانه بر می گردم. اوضاعم بد نیست، گاهی خیلی خوب است و گاهی کمی بد.

هاپوی عزیز، نمی دانم در عکس اول چرا اخم کرده ای. بنظرم هاپو نیستی، خری، که وقتی گلدون نازت می کند اخم می کنی. البته راستش ناز کردن خود گلدون بخاطر موهای فرفری باحالش، خیلی از ناز کردن کله بی موی تو کیفش بیشتر است، ولی چون گلدون نمی توانسته سر خودش را ناز کند، مجبور بوده بین سر تو یا آلیس یکی را انتخاب نماید، که در این عکس تو را انتخاب کرده، خر!
هاپوی آلیس، از گلدون چه خبر؟ به تو email زده؟

راستی، می دانستی ما هم اینجا هاپو داریم؟ در تاکسی ها، پشت دخل مغازه ها، همه جا! بعضی ها دوست دخترشان هاپوست، بعضی ها دوست پسرشان، بعضی ها هم هر دو. بعد بخاطر همین خطرات، ما اکثراً پاچه بند نصب می کنیم که هاپوهای غیور و شهید پرور وقتی گاز می گیرند، خیلی درد نگیرد. البته در عکسها دیدم که آلیس پاچه شلوارش کوتاه است پس قاعدتاً کانادا به اندازه ایران هاپو ندارد.

از بین همه عکسهایت، من عاشق عکس سوم هستم، با آن نگاه پر معنایت. مطمئنم که داری گلدون را نگاه می کنی. ای شیطون!

اصلاً یک سوال: تو الان بعنوان یک سیتیزن کانادا، خوشحال و خوشبختی؟ درسته که بیشتر از اینکه هاپو باشم، گاوم، ولی حیوون حیوونه دیگه، فرق نمی کنه. اگر تو خوشحال باشی، من هم احتمالش هست که اگر بیام اونجا خوشحال شم. گلدون می گه بیا. خیلی های دیگه هم می گن، ولی خودم می ترسم بیام اونجا دلم بگیره. چی کار کنم بنظرت؟ ها؟ الان گلدون، بعنوان مثال، خوشحاله؟ راضیه؟

هاپوی آلیس عزیز، بیش از این وقتت رو نمی گیرم. ببین چقدر تکنولوژی پیشرفت کرده که الان اینجا صبحه و اونجا شبه و تو خوابی و من تازه اومدم سر کار و باید کار کنم به چندین دلیل.

به گلدون و مامانش خیلی سلام برسون، ولی به آلیس نه.

هیچ نظری موجود نیست: