شعر از بيژن نجدي

شغل من نگاه نکردن به خونريزيست
شغل من اين است که روزنامه نمي خوانم
شب هادود مي رقصددر زيرسيگاري
روي ميزپرده مي آيد از پنجره تا نيمه هاي اتاق
يعني باد پرده را تکان مي دهد
همين
باد که از دريا تا من آمده است.
داشتم مي گفتم شغل من خاموش کردن راديوست
بستن تلويزيون در تمام ساعات پخش خبر.

هیچ نظری موجود نیست: