پراید هاچ بک ۷۵ فول، فروشی!

نیازمندی های همشهری، دنیای غریبی است. دنیایی که در آن همه چیز یافت می شود. پیشنهاد برای هر کاری. درخواست برای خرید و فروش هر چیزی. ده ها بخش دارد و هر بخش دنیایی دارد و هر قسمت متخصصان خاص خودش را.

اما امروز در نیازمندی های همشهری نه دنبال کار می گشتم، نه می خواستم خانه بخرم یا بفروشم. تخت و کمد دست دوممان را هم چند ماه پیش به مفت فروخته بودیم. امروز نیازمندیها برای من نمایشگاه ماشین بود.

قبل از آنکه به پ - پراید برسم، به ب - ب ام و رسیدم. یکی از آگهی ها خیلی جالب بود: BMW مدل ۲۰۰۷ فروشی یا تعویض با یک آپارتمان در محدوده شهرک غرب! خیلی باحاله! آدمهایی هستند که ماشینهایی دارند که با فروشش می توانند آپارتمانی در شهرک غرب بگیرند!

ولش کن... به سراغ پرایدها می روم. یکی دو تا زنگ به فروشنده ها و سر آخر یکی دو تا زنگ به خرنده ها. یکیشان اسمش میلاد است. بعد از صحبت با ماشین فروشها، ادبیاتشان را کمی یاد می گیری و بعد با همان ادبیات باهاشان صحبت می کنی:
- «فروشنده ای یا نه؟»
- «آره بابا، فروشنده م!»
- «گفتی فوله؟»
- «فوله!»
- «رنگ، خط، غری؟»
-«رنگ نشده، یکم خط داره ولی»
-«بیمه چقدر داره؟»
- «داره، تا زمستون داره. حالا میای ببینیش؟»
- «قیمت چند گذاشتی؟!»

به این تیکه که می رسه، حرصم می گیره! آخه مردک، من که ماشین فروش نیستم. تو قیمتها را داری. من که هرچی بگم، تو کار خودت را می کنی. یعنی چی که قیمت چند گذاشتی؟!

- «والا شما اولین نفری هستی که من بهش زنگ زدم. قیمت ندارم. حالا شما تشریف بیارین...»

خلاصه افتخار می دهد و تشریف می آورد. دستگاه ساده و عجیبی دارد که من برای اولین بار می دیدم. یک آهنربای فنری که به نقاط مختلف ماشین می چسباند و میزان آهنربایی آن نقطه را اندازه می گیرد. از این طریق می فهمید که آن قسمت ماشین رنگ شده یا نه.
- «همه اینجاهاش رنگه... ببین. گلگیر اینطرف رنگه. گلگیر اونورم عوض شده»
من متعجب شدم: «والا من فکر می کردم رنگ نشده!»
- «نه، ماشینت خدایی سالمه، تصادف جدی نداشته. احتمالا دست یه خانومی بوده، بغلهاشو زده»
- «خوب حالا با این اوصاف، چند؟»
- «چند نظرته؟!»
دوباره کفرم درآمد. مرتیکه! تو را آوردم اینجا که قیمت رو بگی... یعنی چی که چند نظرته!
- «آقا میلاد، شما اولین نفری هستی که داری قیمت می ذاری. چند می ارزه؟»
بعد از کلی ناز، آقا رامین فرمودند چهار و دویست، سیصد!
خیلی جالبه. در این کشور عجیب، قیمت ماشین را مدلش تعیین می کند و میزان رنگ شدنش. یعنی اگر ماشینی اتاق و موتور بسیار شیک و تمیز و خوبی داشته باشد، اما یک زمانی تمام اطرافش رنگ شده باشد، قیمتش پایین تر از ماشینی است با همان مدل که اتاق و موتوری به خوبی اولی ندارد ولی هرگز رنگ نشده! مسخره نیست؟
- «پس فروشنده ای دیگه؟»
- «آره بابا! فروشنده م! من بازم قیمت بگیرم، بهت زنگ می زنم»
- «ببین، چهار و سیصد بیشتر نمی ارزه، ولی وجدانی قولش رو به من بده. برای مشتری می خوام. هر قیمتی گرفتی، من پنجاه تومن بالاتر می دم!»
عجب! «چشم، من به شما زنگ می زنم»
- «حالا تو خودت چند می فروشی اینو؟»
- «زیاد نیست. ما یه شیرینی از شما می گیریم، یکی شیرینی هم از اونطرف. من الان مشتریشو دارم، ولی یه موقع هست، مشتری نداری، می خری تا یه ببو گلابی گیرت بیاد بندازی بهش! اونجوری می شه بالا گفت، ولی وضع بازار خیلی خرابه...»
داستان ببو گلابی را گفت و رفت!
فردا این بازی خنده دار را ادامه می دهم. اینجا همه چیز به طرز مسخره ای رنج آور شده. یا شاید بوده، نمی دانم.

۳ نظر:

ناشناس گفت...

حیوونی پرایده
یه موقع بود خیلی دوسش داشتی
حالا که بسن بلوغ رسیده داری میفروشیش
حالا یه جشن تولدی، تکلیفی، چیزی براش بگیر بعد بفروشش
آخه کره اییه، غریبه

Mehrdad گفت...

خوشحالم می بینم دباره مینویسی. :)

ناشناس گفت...

سلام
از زنده شدن دوباره اینجا خیلی خوشحالم. امیدوارم همیشه سرزنده باشی و تشنه نوشتن. من با اجازه می خوام تو وبلاگ جدید خودم به گاو و گلدون لینک بدم. در ضمن، قسمت یادداشتک ایده بی نظیریه! خیلی از خوندنشون لذت بردم. مثل هایکوی منثوره!