از پس این بام بنگر

عشق تو با درمان تو با مرهم تو و با مهر تو تفاوت دارد و این تفاوت کم و بیش به لطف وجود تفاوت بسیار بین تو و تو و تو و توست. مرهم تو درمانی برای عشق تو نیست و مهر تو شعف اندیشیدن به تو را راهگشا نیست. پس در این اوقات ملکوتی سبزینه به افق کنج دل سرگردان من، بنا را بر ظرافت نویسنده می گذاریم و برای سلامتی آقای راننده گوش جان می سپاریم به تو که دیر زمانی است در فکر ما غرقه ای. و چه کوتاه است تاثیر مرهم مهر انگیز تو بر زندگی مه آلوده ام.
آشفتگی این تصنیف را در کنار سی مینور گیتار من همراه با جرعه ای از گینس مخملی و یا آن ویسکی آبی رنگ که سال ها ست در قفسه مانده است معطل، ترجیها بر روی گلدن گیت، ترجمه باید کرد که مانند گریه نازک کودک تازه متولد شده در این هیاهوی ساکسیفون تابیده شود.
گله ای نیست از این که چرا این طور شدم و این طور شدی و این طور شدیم. از تو و تو وتو وتو ومن گله ای نیست. اما سوال اینجاست که چرا تصمیم نمی گیریم آن طور که هستیم باشیم. همه می دانند که جنگ تمام شده است و همه می دانند که جنگی ساختگی در جریان بوده که فرصتی برای ناخدا فراهم کند تا دور از چشم مسافران ترک کف قایق را با کرباسی که از مغازه یک دلاری خریده پر کند. حتی همه می دانند که در این مدت تنها یکی از شما - بلی تو- به تمام تکنوازی ها و رنگ جام تا حدودی – و نه بیشتر- وفادار مانده ای و افسوس خورده ای. پس تقریبا خسته نباشی.


البته آنچه را که دوست داری بشنوی در آخر می گویم: در تو در توی این رمزگونه ی زندگی، رازی نهفته است که تنها اگر در بامدادی که سبز علی الطلوع سولو می نوازد به جای افق به زیر پایت نگاه کنی بر تو آشکار می شود و در می یابی که عشق درمان ندارد و ترک بر می دارد. همه چیز روزی ترک برمی دارد. این روش کار است تا بشکفد، هوای تازه بگیرد و نور به درون بتابد.



۱ نظر:

raha-raha گفت...

Forget your perfect offering
There is a crack, a crack in everything
That's how the light gets in.

by Leonard Cohen!
I enjoyed this post very much