ماخولیای پنجاه و شش

آهنگی ملایم اما درهم و مغشوش در پس زمینه، همراه با اضطراب و نفس تنگی و هیجان مرد اول داستان: این امتداد راهی است که با سبک بالی و شور شروع شد و ناگهان "همچون تابلویی که هنوز خشک نشده دستمالیش کرده باشند" درهم و برهم شد. شخصیت اول داستان چوپانی است مهربان که در سپیده دم دوش می گیرد و شب را با آرامش در کنار خانواده به مطالعه می پردازد و گاهی شیر می نوشد. اما حیف که قدر این آرامش را و تفکر کودکانه اما عمیقش را نمی دانند یا نمی توانند هیجانشان را کنترل کنند و به بهانه های مختلف آرامشش را به هم می زنند. از آنجا که "آرتیخ محبت دن مرض حاصیل اولار"و محبت اضافی باعث دردسر خواهد شد و سفتن اجباری سنگ سراچه دل به الماس آب دیده ناگزیر سرانجام آن است چنانکه بزرگان گویند، ناگزیر سر به بیابان می زند و گوسفندان تازه می خرد اما مردم می گویند: بگذاریم و بگذریم و خوش باشیم که هر انچه گذشت گذشت و هر آنکس که رفت رفت. سربلندی و شادی منتجه بردار سختکوشی و امید به آینده بود که زیر سایه ات حاصل شد. باشد که جاودانه شود.

هیچ نظری موجود نیست: