گرمی دستانت


از جنس همان آدامهایی بود که خیلی کمند! انقدر نایابند که وقتی پیدایشان می کنی می خواهی دو دستی بچسبیشان. اما "خودداری" می کنی مبادا که احساس خفگی کنند در دستانت. بعد زمان می گذرد و می گذرد... تا تو احساس می کنی که او خودش را به تو سپرده و خودش را در دستان تو رها می بیند. اگر زیبایی حضور او را به حساب گرمی دستانت گذاشتی و نه احساس زیبای او آنوقت روزی که میرنجد را انتظار بکش...

۲ نظر:

Stefan Forge گفت...


Great information. Lucky me I discovered your website by accident (stumbleupon). I've book-marked it for later! capitalone com login

Werner Ebner گفت...


I am now not certain the place you're getting your information, but great topic. I must spend some time learning much more or working out more. Thanks for fantastic info I was looking for this info for my mission. netflix login