گرمی دستانت


از جنس همان آدامهایی بود که خیلی کمند! انقدر نایابند که وقتی پیدایشان می کنی می خواهی دو دستی بچسبیشان. اما "خودداری" می کنی مبادا که احساس خفگی کنند در دستانت. بعد زمان می گذرد و می گذرد... تا تو احساس می کنی که او خودش را به تو سپرده و خودش را در دستان تو رها می بیند. اگر زیبایی حضور او را به حساب گرمی دستانت گذاشتی و نه احساس زیبای او آنوقت روزی که میرنجد را انتظار بکش...

هیچ نظری موجود نیست: